نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بمیرم که شَّیْبُ الْخَضیبی بمیرم که خَدُّ التَّریبی امان از ظهرِ امروز، امان از عصرِ فردا رَوَم با دستِ بسته، میانِ نامحرمها حسین وای ... حسین، سالارِ زینب ... ***** به شامِ غریبان رسیدم سرت را رویِ نیزه دیدم ببین در قتلگاهت، سکینه دخترت را بگیر از دستِ نیزه، علیِاصغرت را حسین وای ... حسین، سالارِ زینب ... ***** به پیشِ دوتا چشمِ خواهر تو بیسر، شدی ای برادر از این دنیایِ بیرحم، دلم خیلی شکسته خبر داری که خواندم، نمازِ شب نشسته حسین وای ... حسین، سالارِ زینب ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد