نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای همسر قاسم بیا کشتن حسودا شوهرت رو حتی بره رو نیزه هم داره هوای معجرت رو از جا بلندش میکنن مثل عسل کشیده میشه چرا به نعل مَرکبا جسمش داره چسبیده میشه؟ بدجور زدن نیزه رو از دور زدن انگاری ساطور زدن، هر استخون رو بد میکُشن از رو حسد میکُشن زیر لگد میکُشن دومادمون رو ای همسر قاسم بیا موهای دومادو کشیدن هنوز نفَس داشت وقتی که اسبا روی جسمش دویدن حالا نفس نداره و دور لبش خون لخته بسته زنده شده بازم غمِ یه مادر پهلو شکسته صف میزنن دور ما کف میزنن از هر طرف میزنن دوماد من رو زخمی که خورد نمیشه اصلاً شمرد چون به زبونش آورد اسم حسن رو **** علیاکبر که جوشن داشت آن شد تو که جوشن نداری وای بر من! **** یادگار حسنم دونهدونه نیزهها رو از تنِ تو میکَنم اومده چی به سرت؟ مثل اکبر ارباً اربا شده کلّ پیکرت **** عمیقه جا نیزهها داره خون میره دائم ازت بلند شو حرفی بزن گریه داره تنت خط به خط
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد