
اگر مطرب آهنگ دیگر نمیزد چو نی بر دل و جانم آذر نمیزد به نی گر نمیبود دمساز لعلش دو صد طعنه بر قند و شِکّر نمیزد خدا را خدایی نمیگشت ظاهر گر او دم ز الله اکبر نمیزد علی آنکه گر حکمت او نبودی خدا نقش این چار دفتر نمیزد پیِ دفعِ شک خداییست ورنه نبی بانگ بر وی برادر نمیزد گر از شوق دیدار قنبر نبودی بهشت اینهمه زیب و زیور نمیزد نمیشد حَصین حِصن دین گر زِ مردی قدم بر در حِصن خیبر نمیزد چنان کَند در را از آن حِصن سنگین که گر حِلم او حلقه بر در نمیزد زمین را هم از جا بکند و فکندی به جایی که مرغ نظر پر نمیزد ***