نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از دل صحرا داره میاد قافلهی گلای پرپر نالهی مادر داره میشه، بدرقهی غربت دختر تو اضطرابه با اینکه میون چشماش الماسه زینب دلش باز آرومه ، عَلم رو دوش عباسه معلومه آخر این قصه، به اسبِ خون یال میرسه معلومه آخر این قصه، زینب به گودال میرسه (کجایید ای شهیدان خدایی حسین بن علی شد کربلایی)۲ چشمای زینب بارونیه، با دیدن چشم برادر زانوی عباس شده فقط، تو این زمین رِکابِ خواهر یکی یکی تا هر خیمه، رو خاکِ صحرا برپا شد دیدن رو ناقه چشمای رقیه خاتون دریا شد معلومه آخر این قصه به قحطی آب میرسه معلومه آخر این قصه عَطش به ارباب میرسه نفس در سینه آهِ آتشین شد که ناموس خدا مَحمل نشین شد (کجایید ای شهیدان خدایی حسین بن علی شد کربلایی)۳
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد