نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آرزوی من آبروی من ندیدی و نشسته رفتی حرف زیاد زدم، با غریبهها چه خوب میشد با تو میگفتم (درد زیاد دارم اما دوا نمیدونم) 2 خیلی نزدیکی اما کجا نمیدونم کجای دنیایی آخه من چرا نمیدونم؟ من اگه مانعت نباشم دلخوشیت هم نیستم راهم دادی توی خیمهات گرچه محرم نیستم ناحیه بخون وقتی روضهخون تو باشی مادرش میسوزه دست شکسته بود بازنشسته بود که پیرهن براش بدوزه ای امان ای دل آروم نمیشه با گفتن چشم خاک روشن خاکش نکردن و رفتن سه روز برا جسمش گرگها به گریه میافتن روضه رو مادرت میخونه پدرت دَم میده مهدی صاحبالزمان هم رزق اشکم میده حسین وای ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد