
در زلف چون کمندش، ای دل مَپیچ کآنجا سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت رِندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کَس گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت (بیکسمو تنهام، در دل این صحرام)۲ گم شدهی خود را میجویم در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود از گوشهای برون آی، ای کوکب هدایت از هرطرف که رفتم، جز وحشتم نیافزود زِنهار از این بیابان، این راه بینهایت (بیکسمو تنهام، در دل این صحرام)۲ گم شدهی خود را میجویم (آن دم که من از ناقه، افتادم و غش کردم)۲ بابا تو کجا بودی، از ما تو جدا بودی آن دم که تو از ناقه، افتادی و غش کردی من بر سر نی بودم، کی از تو جدا بودم (یک چشمم اشکه، یک چشمم خونه)۲ روضه میخونه، زلف بی شونه آن دم که مرا ظالم، اظهار کنیزی کرد بابا تو کجا بودی آن دم که تورا ظالم، اظهار کنیزی کرد در تشت طلا بودم، کی از تو جدا بودم (بیکسمو تنهام در دل این صحرام)۲ گم شدهی خود را میجویم (یک چشمم اشکه، یک چشمم خونه)۲ روضه میخونه، زلف بی شونه