
غمت در نهان خانهی دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زار و گریم که از گریهام نوحه بر گِل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخواست و مشکل نشیند بنازم به بزم محبّت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند (حسین وای، وای، وای)۲ زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکتهدان عشقی بشنو تو این حکایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از ولایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشهی برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتند جز وحشتم نیابم زنهار از این بیابان زین راه بی نهایت ***** نیمه شبها تنها در دل این صحرا گم شدهی خود را میجویم