
یک تنه یک کربلا غم دیدهای صورتی نیلی قدی خم دیدهای وقت غروب زندگیمه دارم میرم از این مدینه خدا خسته شدم از این غریبی خسته شدم از این غصه ها چهل ساله با چشم ترم به یاد کوچه و مادرم به یاد صدای سیلی و به یاد خون میخ درم آه میکشم این نفس آخریم آه میکشم من حسنم مادریم وای مادرم...