
پدر جان، دل شب تو با سر کنار رقیهات رسیدی بگو روی نیزه تو آیا عمومو ندیدی، پدر جان پدر جان شبیه موهای تو سوخته موهای رقیه شبیه لبای تو خشکه لبای رقیه، پدر جان پدر جان ... مثل مادرت فاطمه دست به دیوار میگیرم شبا قبل خوابیدن از بین مو خار میگیرم پدر جان ... پدر جان، من از زجر نامرد و از حرمله شاکی هستم یه جوری زدن تازیونه کهاز پا نشستم، پدر جان سلام ای بی سرم بابا، ببین زخم سرم بابا ببین معجر ندارم کجاست عباس نام آور، بمونی بی کس و یاور پدر باور ندارم، یه روزی یادته بابا منم مو تا کمر داشتم، ولی حالا ندارم یه جفت گوشواره داشتم من کنار خود قمر داشتم، ولی حالا ندارم حسین جانم، حسین جانم ***** مثل پرت خاکی شده بال و پر بابا جیگر بابا، دختر بابا بذار رو پای کوچولوت حالا سر بابا جیگر بابا، دختر بابا ببخش اگه زخمیه و مختصره بابا جیگر بابا، دختر بابا سرتو بذار روی سرم، رو چشمای ترم، عزیز بابا دقیقا عین مادرم کبودی دخترم گفتم از سفر میام، سحر میام، با سر میام