
وقتی، بی زره رفتی، سوی میدان بردی، چون علی اكبر، از تنم جان صیدِ، نیزه هایی، زیرِ، دست و پایی بوی تو آید، از دل مقتل، پس كجایی مظلوم یا حسن جان3 خون شد، چون عسل جاری، از لبانت قاسم، دست من بودی، تو امانت مرغِ، بسمل من، داغت، بر دل من كاكل غرق،ِ خون تو گشته، قاتل من مظلوم یا حسن جان3