
نظر بنما تو حال مرا، ببین تو دل بی قرار و غمین اسیر محن شده دل من ببین شده یار تو خانه نشین شکسته دلم ز درد و الم روان شده اشکم از این همه غم ز زخم نهان، به لب شده جان بگریم از این غصه ها همه دم آهِ سوزان من، ماه تابان من بی تو ای جان من، میمیرم روح ایمان من، نور چشمان من بی تو ای جان من، میمیرم بهار علی، نگار علی ستاره ی شبهای تار علی مرو ز برم، شکسته پرم به حق دل بی قرار علی پناه علی، سپاه علی امید دل و تکیه گاه علی پرستوی من، بگو تو سخن قسم به غم و اشک و آه علی ماه شبهای من، بشنو آوای من، بی تو زهرای من، میمیرم دین و دنیای من، یار تنهای من، بی تو زهرای من، میمیرم قرار دلم، ز تو خجل ام، شکسته تو دستت به خاطر من به ضرب لگد، عدوی تو زد به سینه ی تو در برابر من به چشم تر ات نظاره گر ام، نشسته غلافی به بازوی تو ز دیده روان شد اشک جهان، دمی که لگد زد به پهلوی تو برخیز غمخوار من، تنها دلدار من، بی تو ای یار من، می میرم یاس جوان من، قامت کمان من، بی تو ای جان من، می میرم چه گویم از آن غروب خزان، دمی که شنیدم فغان تو را؟ که ضربهی در به سینه ی تو نشست و شکست استخوان تو را به دیده ی تر، میان شرر، به دیده ام آتش گرفته تنت به ضربه ی کین، تو نقش زمین، روانه شده خون ز پیرهنت آه از میخ مسمار، آه از ضرب دیوار، آه از این روزگار، واویلا آه از اشک پنهان، آه از چشم گریان، آه از دست لرزان، واویلا چو بودی و بود رخ تو کبود، تو یک تنه لشکر برابر تو بمیره علی، نبیند علی شراره نشسته به معجر تو تو کار و کسم، مرو نفَسم، مرو همه ی بود و هستِ علی مرا بنگر تو بار دگر، ببین که بلرز دو دست علی درد و بازوی تو، زخم و پهلوی تو، آتشْ گیسوی تو، واویلا اشک و آه و حسرت، سوز و رنج و محنت، ای وای از این غربت، واویلا هوای حرم زده به سرم، دوباره دل و اشک و آه و نوا دوباره جنون، دو دیده ی خون، دوباره من و یاد کرب و بلا قدم به قدم به سوی حرم، دراوج خیالم کنار تو ام بگو چه کنم به حال دلم، اسیر تو، بی قرار تو ام سوزم از غم مولا، در دل دارم غوغا، چشمم همچون دریا، اربابم هستم دلخون تو، یک عمر مدیون تو، دل شد مجنون تو، اربابم