نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

زهرا تو را قسم به دیدهی تر به حال التماس حیدر بگو چه بر سر تو آمد میان شعله پشت آن در زهرا مرو تو را به جان حیدر ... زهرا رسد به گوش من شبانه صدای اشک مخفیانه گمان کنم به بازوی تو نشسته زخم تازیانه زهرا دگر مزن سخن ز رفتن مزن شرار بر دل من شنیدهام ز کوچه داری هزار و یک نشانه بر تن زهرا چکیده خون به ابروی تو ورم گرفته بازوی تو به ضرب پای مرد جنگی شده شکسته پهلوی تو زهرا مرو تو را به جان حیدر ... زهرا مرا شکسته پَر کشیدن غریب و خون جگر کشیدن به پیش چشم پر ز خونم تو را چهل نفر کشیدن زهرا در آن کشاکش نفسگیر دگر شدم ز جان خود سیر همان دمی که زد مغیره به بازویت غلاف شمشیر زهرا، بهار من خزانت آمد چه بر سر امانت آمد به زیر دست و پا که بودی صدای استخوانت آمد بانو فدای آه و شور و شینت فدای اشک زینبینت دلم گرفته از دمی که تو گفتی از غم حسینت زهرا جدا جدا شده پر و بال بریده سر میان گودال تو گفتی از تن شریفش از آن تنی که گشته پا مال خوش ز عمر ندیده خدانگهدار صنوبری که خمیده خدانگهدار قرار بعدی ما کربلا زمان غروب کنار رأس بریده
هنوز نظری ثبت نشده