نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میسوزه یه خواهری که میون خیمه نشسته، شکسته، دلش از مصیبتها میگه که بذار تا پسرهام برن آقا این دوتا فداییت هستن رحمی کن به سپاه من، بمونن مُردن ای سایهی بر سرم، از داغ تو مضطرم (یا مظلوم دایی حسین، دایی حسین)۳ حالا که، میرن به میدون، شدن پریشون میدونی، پسرهام، کوچیکن ولی مَردن میدونم، که دیگه، محاله که برگردن میجنگن، شبیه حیدر میرزمن، بجای اکبر فداشون مادر پیچید تو خیمه طنین وقتی که خوردن زمین ای سایهی بر سرم از داغ تو مضطرم (یا مظلوم دایی حسین، دایی حسین)۳ روی نیازم کجاست، روی حسین است و بس قبلهی قلبم کجاست، سوی حسین است و بس بچههام، اگر که رفتن فدا سرِ تو الهی، که باشی، همیشه داداش زنده میمونن تو خیمه نباشی تو شرمنده رفتن تا، نبینن پیرم میونِ غل و زنجیرم دیگه میمیرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد