نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو رفتی گلهای ندارم، خزونم برا تو میبارم برای سرِ تو برادرم، یه دنیا دلشوره دارم شد آرزوی خواهرت، تنها با قلب بیقرار کاشکی سرِ تو رو زمین، آروم بذاره نیزهدار تو بازار، خجالت از سرت کشیدم تو بازار، به آخرین نفس رسیدم تو بازار، به جون مادرم بریدم میبینی، نمیبینه چشمام نمونده، رمقی به پاهام خدایا، چه سر و صداییه دَمِ این دروازهی شام میخنده حرمله حسین، چشماتو وا کن و ببین اطراف نیزهی علی پا میکوبه رو زمین تو بازار، حراجه روسری و معجر تو بازار، رو نیزهها علیاصغر تو بازار، رسیده کار ما به آخر حسین... رسیده نفسای آخر، میافتم یاد تو برادر گودال سر تو رو میبُرن، بمیرم برای مادر میزد صدا تو رو حسین وای از کبودیِ تنت دریای خون شدی چرا حتی نمونده پیکرت بُنیَّ، تو رو به خاک و خون کشیدن بُنیَّ، سر از تنت چرا بریدن؟ بُنیَّ، پاشو که تا حرم رسیدن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد