نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با اشک بیزوال خودم گریه میکنم بر روز و ماه و سال خودم گریه میکنم این پلکها به روضهی تو زخم شد حسین پس با زبان حال خودم گریه میکنم حالا دگر بدون عصا میخورم زمین گاهی خودم به حال خودم گریه میکنم میپرسم از خودم که چرا بی کفن شدی؟ بر پاسخ سوال خودم گریه میکنم گاهی که یاد عصر دهم میکند دلم بر غارت جلال خودم گریه میکنم من آن کبوترم که ز شلاقها هنوز هر شب ز درد بال خودم گریه میکنم ای بهترین برادر دنیا برای تو تا وقت ارتحال خودم گریه میکنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد