نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غارت بود و آتیش، خیمه دود و آتیش من هم تنها بودم همراهم آهَم بود،دورَم نا محرم بود من هم تنها بودم بهارم میرفت، تو که میرفتی قرارم میرفت تو رو از من گرفتن و، اَزَت مونده ی پیرهن و کاش همون شب، با رقیه،میبردی با خودت منو ای تکیه گاهِ من،چشمایِ تو روشن من بی مَحمِل رفتم با جامهی پاره، گوشِ بی گوشواره منزل منزل رفتم نبودی ای یار، ببینی ما رو،میونِ بازار ندیدی سیلی خوردنو، کجاها ما رو بردنو کاش همون شب، با رقیه، میبردی با خودت منو یک سال ونیمِ با، این روضه ها تنها روزامو شب کردم از شهرِ شام ای داد، هر وقت یادم افتاد، از غُصه تب کردم لَبِت چوب میخورد، همونجا ای کاش، که زینب میمرد همه اشکام و دیدنو، نگم از مِیکشیدنو کاش همون شب با رقیه میبردی با خودت منو تو رو از من گرفتن و ازت مونده ی پیرهن و کاش همون شب، با رقیه، میبردی با خودت منو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد