
مرا به شور کشیده است، شهد انگورش مذاب کرده مرا، انعکاسی از نورش حَلاوت عَسَل اَصل را، نجف دیدیم شراب میچکد از، دسترنج زنبورش اگر که ماه تَرَک خورد و، شَمس بر میگشت به حکم دست یدالله بوده دستورش بپرس از دَرِ خانه، مراتب صبرش بپرس از دَرِ خیبر، مراتب زورش دوباره خالیام از خویش و پُر شدم از عشق دوباره سرخوشم از شعرهای مشهورش علی امام من است و منم غلام علی هزار جان گرامی، فدای دستورش علیست مظهر «لایدرکٌ و لا یُوصَفْ» نمیتوان به دو تا جمله کرد محصورش علیست شاخص تشخیصِ، خالِص و مُخلص قسم به روز حساب و به نفخهی سورش علی فراتر از اِدراک ما زمینیهاست خدا به دلبری از خلق، کرده مأمورش تَبوک را علی از دور حَل و فصلش کرد و رومیان همه خواندند امپراطورش کسی که تشنهی پندش، ملائکه بودند به چاه کوفه چه گفت و، چه بود منظورش دلی که عاشق مولاست، رو نخواهد کرد به جذبههای بهشت و، کرشمهی حورش سلام کردهام از وادی السلام به او به شوق وعدهی شیرین لحظهی اورش بپرس از در خانه، مراتب صبرش بپرس از در خیبر، مراتب زورش