
(لبیک یا ارباب یا داعی الله یا حسین مظلوم اباعبدالله)۴ آقای عالم شاه کربلایی (اهلا و سهلا سبط المصطفی شد کربلایت عرش معلّی)۲ حاجی زهرا مهمان منایی آقای عالم شاه کربلایی لبیک یا ارباب یا داعی الله یا حسین مظلوم اباعبدالله آقای عالم شاه کربلایی زینب بگوید دار و ندارم دیگر از امشب دلشوره دارم آید ازین صحرا بوی جدایی آقای عالم شاه کربلایی لبیک یا ارباب یا داعی الله یا حسین مظلوم اباعبدالله آقای عالم شاه کربلایی میترسم اینجا بر غم نشینم زنده بمانم داغت ببینم آیم با عزت پایین ز محمل غمی ندارم با ابوفاضل محرمها دور محملم هرجایی آقای عالم شاه کربلایی لبیک یا ارباب یا داعی الله یا حسین مظلوم اباعبدالله آقای عالم شاه کربلایی آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست راه بستند روی قافلهاش دشمن و دوست گره افتاده حسینبنعلی در کارش هر کجا هست خدایا به سلامت دارش کودکان در بغل مادرشان خوابیده دختران هم گلسر بر سرشان خوابیده دخترانی که به روی پر قو خوابیدند موقع دیدن لشکر چقدر ترسیدند ناگهان گفت ابالفضل به آوای جلی کور باشند همه محضر ناموس علی زینب از ناقه چه بیواهمه آمد پایین زینب آمد نه بگو فاطمه آمد پایین گرد بر چادر بانو بنشیند هیهات قد او را کسی از دور ببیند هیهات مَثل اهل غرور است غرور زینب کیف میکرد خدا هم به غرور زینب زینب به ملاقات خدا آمدهای کربلایی شدهای کرببلا آمدهای تو که دور و بر خود چند برادر داری پردهدار حرمی چون علیاکبر داری