جسمت زخمی مانده بر خاک از تیغ و نیزهها، صدچاک مانده بر رووی زمین، شاه مظلومان حسین نوحه خوانند انبیاء در زمین کربلا بر رووی نیزه، مهتاب است لالایی؛ ششماهه خواب است زینبش بر سر زنان؛ دختران مویهکنان بیعلمدار حسین، گر گرفته خیمهها گوید خواهر: جان مادر! برخیز و بنگر، ای بیسر زینت دوش نبی! بر زمین جای تو نیست پیکرت بر روی خاک؛ رأس تو بر نیزهها ای خدا! من را شده یکبار تا جنّت ببر آرزو دارم ببینم آب مینوشد حسین آرزو دارم ببینم رووی تخت سلطنت بر تن عریان، قبای شاه میپوشد حسین