
قسم به گریهی صاحب عزایِ اُمِّ بَنین من آفریده شدم با دعای اُمِّ بَنین قسم به کعبه که از کعبه حُرمتم بیش است (چنان که سوختم از ماجرایِ اُمِّ بَنین) 2 پس از ظهور اگر آمدم مدینه رفیق قرارمان دَمِ ایوان طلایِ اُمِّ بَنین به جانِ دستِ قلم، در جزا نمیسوزد دلی که سوخت در نینوایِ اُمِّ بَنین مکان گریه برای حسین اگر حَرَم است مگو بقیع، بگو کربلایِ اُمِّ بَنین شبیه مَشک اباالفضل میچکد اشکم به پای غربتِ بی انتهایِ اُمِّ بَنین اگر چه دست ندارد به تن، ز راه کَرَم گرفته دستِ مرا، مرتضایِ اُمِّ بَنین به یادِ چادر زهراست، بالِ شان خاکی کبوترانِ حریمِ هوایِ اُمِّ بَنین نخورد آب زمانی که روضه میخوانده گرفته بوده یقیناً صدایِ اُمِّ بَنین تو زیبا شدی، کوه و دریا شدی یه باغی پُر از عطرِ گُلها شدی یه همدم تو غمها برایِ علی یه زهراترین بعدِ زهرا شدی تو موندی کنار علی یک تنه تو گفتی که زهرا پناهه منه نذاشتی علی بهت بگه فاطمه نذاشتی که زینب دلش بشکنه نخِ چادُرت دلبری میکنه تو رو فاطمه یاوری میکنه واسه بچه هاش مادری کَردیُ واسه بچههات مادری میکنه چقدر مثل زهرا شده شوکتت چقدر مثل زهرا شده غیرتت ان شاءالله نشه دست و بازوت کبود ان شاءالله که نیلی نشه صورتت ان شاءالله که آتیش نیاد سویِ تو نشینه غلافی رو بازویِ تو بمونی همیشه کنارِ علی نره میخِ در تویِ پهلویِ تو الهی نبینی غمِ حیدر رو نبینی غمِ ساقیِ کوثر رو نداره دلی خوش زِ دیوار و در امیری که کنده دَرِ خیبر رو میترسم بخونم برات روضه من فقط اینه دیگه دعام دائماً ان شاءالله توی کوچه عباسِ تو نبینه چیزایی که دیده حسن خدا گر زِ حکمت ببندد دری زِ رحمت گشاید دَرِ دیگری خدا محسنُ بُرده پیشِ خودش به جاش داده عباسِ نامآوری