سر ظهره؛ پاشو أذون بگو أذون غروب عمر عمّههارو بیا خورشید! روو خیمهها بتاب نرو؛ یه نگاه کن، اشک دیدههارو تو برگ اوّل پاییزی که از اهل حرم میریزی أذون بگو؛ أذون خزون خیمههارو وای! حسرت به دل موندم عزیزم، برا صدات وای! پلکی بزن یکبار دیگه برا بابات دست طوفان، گلبرگ لاله رو روی داغی زمین، پراکنده پاشو بابا که قاتلت داره به حال منه شکسته میخنده ذبیحمو ببین، ابراهیم ببین که پای عهد ایستادیم ببین چطور رو دستم داره چشاشو میبنده وای! قربانی ما رو نگا کن ای جبرئیل وای! هذا علی اوّل قتیل از نسل خلیل