سحرگهان به حریمت چون میهمان گشتم

سحرگهان به حریمت چون میهمان گشتم

[ محمدحسین پویانفر ]
سحرگهان به حریمت چو میهمان گشتم
به پیشگاهِ تو نزدیک‌تر شدم مولا

مرا میان حرم جبرئیل آورده
ببین که با چه کسی هم‌سفر شدم مولا

صدای ساعت صحن تو تا به گوشم خورد
برای سجده به تو باخبر شدم مولا

مِلاکِ خضر شدن شب‌نشینیِ نجف است
خوشم که در حرمَت مستقر شدم مولا

غبار مرقد تو توتیای چشم من است
به شوق خاکِ دَرَت، رفتگر شدم مولا

پَر مرا دَم ایوان‌ نجف به بند بکش
چقدر عاشق این کوه‌ِ زر شدم مولا

عجیب طرح ضریحت شگفت‌انگیز است
یکی دو بوسه زدم تشنه‌تر شدم مولا

گدای کوی تو تحتِ حمایت زهراست
فقیر سفره‌ی خَیرُ البَشَر شدم مولا

میان قبر فقط داد می‌زنم، حیدر
تو هم خیال مکن لال و کر شدم مولا

تمام عمر به عشق تو زندگی کردم
اگر به پات نَمیرم هدر شدم مولا

به یاد تشنگی شاه بی‌کفن، مُردم
حسین گفتم و غرقِ شرر شدم مولا

چه تشنه‌ای که تنش زیرِ سُم مرکب رفت
به جنگ پهلوی او نیزه‌ای مورّب رفت

***

نورِ حق پیشانی‌اش از ظلمت باطل شکست 
حرمتِ آلِ عبا در کربلا کامل شکست

ذوالجناح آهسته آقا را لبِ مقتل گذاشت
دید وقتی دنده‌اش را نیزه ناغافل شکست

خاک بر چادر نمازِ زینب کبری رسید 
بادبانِ کشتی پهناوری در گِل نشست 

داشت با چشمان خود می‌گفت زینب جان نیا
گوشه‌ی اَبروی او را چکمه‌ی قاتل شکست

سینه‌ی شاهِ دو عالَم قیمتش عرش خداست
دشمن او عرش را با قیمتی نازل شکست 

طعنه زد کو ساقیِ کوثر که سیرابت کند 
شمر روی سینه‌اش هر قدر میشد، دل شکست

نرم کردن استخوان‌های تنش را نعل‌ها
استخوان‌هایی که از داغ ابوفاضل شکست

نظرات