نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل من آگاه است، سبز ميپوشم من، سبز ميانديشم و نگاهم سبز است، و مرامم هم سبز هدفم اما سرخ، به فراسوي نگاه شهدا مينگرم، به همان گنبد زرد، به همان تربت پاك، كه از آن خون خدا ميجوشد، و به لطف شهدا، در وجود و گل ما، بازهم غيرت هست، بازهم عزَت هست، بازهم عشق و صفاي شهدا درما هست، ما مراقب هستيم، قاتلان احساس، به زمينی كه در آن لاله دميده است تجاوز نكنند، و دگربار به خورشيد اهانت نكنند، ياس را له نكنند. امنيت را به اسارت نبردند، آب را گل نكنند، آه اي همسفران به سراغ من اگر ميآييد، زودتر بشتابيد، مدتي هست ترك خورده ز غم چيني نازك تنهايي من، مدتی هست که دلتنگ و بهاری هستم، مدتی هست که دنبال نگاری هستم،مدتي هست كه در سنگر خود، همدم لاله ی صحراييام و تنهايم، و به دنبال مه فاطميام، به اميدي كه بيابم شايد، ردي از خيمه ی صحرايي او، خيمه ی غربت و تنهايي او، راهي كوي شهيدان شدهام، من نشان پسر فاطمه را، از گل و لاله و خاك شهدا ميگيرم، گرچه بر شانه ی من، كوله باري به جز از معصيت و غفلت نيست، ولي اي منتظران چشم اميد، به صاحب كرمي دوختهام، نظري خواهد كرد، دل من آگاه است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد