نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم من کیستم ز فاطمه سر در بیاورم باید کسی شبیه پیمبر بیاورم هنگام وصفت عقل مرا ترک میکند معراج رفته شأنِ تو را درک میکند با نور تو زمین شرف آسمان گرفت چهل روز مصطفی ثمری بی کران گرفت پا بر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت تا آمدم بگویم زهرا زبان گرفت گفتم که رخصتی بده که بهتر بخوانمت مِهرت اجازه داد که مادر بخوانمت با آیه آیه آیه ی خود هل اتی کنی یا از کرم لباسِ عروسی عطا کنی چادر امانتی بدهی تا چه ها کنی یک قوم را به نور خدا آشنا کنی در آسمان نور چه بدری شبیه توست در سال یک شب است که قدری شبیه توست آنکه تو را به جمله ی لولاک میشناخت درک تو را فرا تر از ادراک میشناخت پرواز را چه کس به جز از افلاک میشناخت بانوی آب را پدرِ خاک میشناخت نام پدر همیشه به دنبال مادر است خیرالعمل محبت زهرا و حیدر است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد