نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیوانهیِ خموش به عاقل برابر است دریای آرَمیده به ساحل برابر است گردی که خیزد از قدم رهروان عشق با سرمهی سیاهیِ منزل برابر است در وصل و هجر، سوختگان گریه میکنند از بهرِ شمع، خلوت و محفل برابر است رحم است بر کسی که نرفته است از خودی این قید با هزار صلاصِل برابر است دلگیر نیستم که دل از دست داده ام دلجویی حبیب، به صد دل برابر است فهم رموز عشق ز ادراک برتر است اینجا شعور عاقل و جاهل برابر است دست از طلب مدار که دارد طریق عشق از پا فتادنی که به منزل برابر است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد