نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای اسمان بسوز به ماه و ستاره ام خورشید باز سر کشد از دل شراره ام من چاره ساز خلقم و با داغ فاطمه افتاده ام ز پا ز کف رفته چاره ام ان تازیانه ها که به ناموس من زدند خورده درست بر جگر پاره پاره ام گویی هزار مرتبه جانم به لب رسید افتاد چو بر بازوی زهرا نظاره ام ************** در و ببند پسر عمو بیا کنار من بشین من تو رو سیر نگاه کنم که تنها نیشی بعد از این بیا با هم گریه کنیم برا غم فردای تو تو برای دردای من من برای دردای تو بیا با هم گریه کنیم محرم گریه های من من برا تو گریه کنم تو گریه کن برای من تو گریه کن برای این زخمی که درمون نداره اشکات و من پاک میکنم با دستی که جون نداره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد