
در آتش جهنّم مشغول سوختن بود این حق یک گنهکار یعنی که حق من بود ممنون که لطف کردی دست مرا گرفتی گر تو نمیگرفتی پایم تَهِ لجن بود من خوردهام به بنبست، راهِ نجات من کو گفتی که گریهکن باش گریه قُرُقشکن بود هِی توبه کردم و باز هِی توبه را شکستم جنگِ من و گناهم یک جنگِ تن به تن بود ای کاش های و هویم قدری به درد میخورد تا کَس نگویدم این تنها لب و دهن بود نگذار بعدِ مرگم در آتشم کشانند جانِ علی بگو این یک روز سینهزن بود کلاً مرا بسوزان، قلب مرا ولی نه این خانهی شکسته جای اَبَاالحسن بود کِشتیِ دلشکستهم دور از حرم نشستم در روضهای که اشکش تنها پناهِ من بود آسایشِ دو عالم در قتلگه بههم خورد وقتی که چکمهی شمر بر روی آن بدن بود در زلف چون کمندش رفتهست پنجهی شمر خنجر نمیبُرید و مشغول کوفتن بود با ساربان بگویید انگشت را نَبُرّد زهرا دلش به رنگِ انگشتر یَمن بود در کوی نیکنامان آن زینبِ شریفه عصرِ دهم اسیرِ یک مشت بَددهن بود **** قدّش خمید تا که نگارش بایستد حقّش نبود شمر کنارش بایستد **** موقع آمدنش سایهی او دیده نشد موقع رفتنش اما چه معذّب میرفت **** خدای من عریانه بچهی باحیای من