نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم اَلا ای همنشینِ دل که یارانت بِرَفت از یاد مرا روزی مباد آن دَم که بی یادِ تو بنشینم جهانِ فانی و باقی فدایِ شاهد و ساقی که سلطانیِّ عالَم را طُفیلِ عشق میبینم ز تابِ آتش دوری شدم غرقِ عرق چون گُل بیار ای بادِ شبگیری نسیمی زان عرقچینم اگر بر جایِ من غیری گزیند دوست، حاکم اوست۲ حرامم باد اگر من جان به جایِ دوست بُگزینم *** حجره تاریک شده یا که دو چشمم تار است هر کجا مینگرم دور و برم دیوار است نالهی اَلعطش من نرسیده به کسی چه کنم هرچه کنم هلهلهها بسیار است صورتِ خاکیِ ما را برو از کوچه بپرس در زمین خوردن ما دست دگر در کار است علتش چیست که بالاسر من میرقصند پیش معصوم مگر جای زن بدکار است؟ نه مرا سنگ زدند و نه سرم برنیزه است جای این اذیت وآزار فقط بازار است به روی بام اگر رفت تنم سالم رفت از روی اسب بیوفتی به زمین دشوار است جان به قربان تنی که همهاش غارت شد۲ بیش از پیرهنش پیکر پاکش پاره است یامظلوم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد