
ارمغانم گرچه ناقابل بُوَد عفوُ کن این کارُ، کارِ دل بُوَد گرچه از سوز تو، جانم بر لب است این دو گل هم، برگ سبز زینب است حسینجانم، حسینجانم ... ***** چشم مولا تا که بر گلها فتاد سر به روی شانهی خواهر نهاد باغبان گیسوی گلها تابُ داد لالهها را از سِرِشکَش آبُ داد حسینجانم، حسینجانم ....