ارمغانم گرچه ناقابل بود
حاج سعید حدادیانپسندیدن0
بازدید28
ارمغانم گرچه ناقابل بُوَد عفوُ کن این کارُ، کارِ دل بُوَد گرچه از سوز تو، جانم بر لب است این دو گل هم، برگ سبز زینب است حسینجانم، حسینجانم ... ***** چشم مولا تا که بر گلها فتاد سر به روی شانهی خواهر نهاد باغبان گیسوی گلها تابُ داد لالهها را از سِرِشکَش آبُ داد حسینجانم، حسینجانم ....