
یه قطره ی آب غنیمته وقتی یه مشک پاره رو سینته وقتی ۲ که راه چاره تمومه غصهها پیش رومه صحبت از طفل رباب و آبرومه یک حرم تشنه در انتظار عمه سادات دل بی قرار طفل شیرخوار تاقت نداره وای حسین وای حرم با چه روی مشک خالی به خيمه ببرم ۲ کنار خيمه قیامتی برپاست بیا عموجون بیا عمو عباست که حال خيمه خراب خون به قلب رباب برامون رفع عتش مثل سراب گمونم این بار خبر آمد که بابا دست به کمر آمد ديگه کار این خيمه در آمد خبر آمد خبر آمد وای حسین وای حرم برنمیگرد ديگه صاحب علم با چه روی مشک خالی به خيمه ببرم عمود خيمه حکایتی داره غارت خيمه بردن گشواره ۲ رباب یه گوشه نسشته قلب عمه شکسته بابا هیچی نمیگه چشاشو بسته با سکوتش گفت ديگه آخر عمو رفت پیش علی اکبر نوبت آمد به علی اصغر وای حسین وای حرم ۲ عمه جون گره بزن به مَعجرم با چه روی مشک خالی به خيمه ببرم باز رقیه به تماشای عمو ُرخ زیبا عمو آه زدن دست پای عمو آه عمودی آمد به سرش بر بدنش تیر کمان است خدایا به حرم واویلا واویلا واویلا به آوارگی اهل حرم واویلا به بیبرادری خواهرم واویلا ببین آمده زهرا مادرم واویلا