دیده ام در کربلای دست تو
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن62
بازدید5.8K
دیدهام در کربلایِ دست تو عالمی را مبتلای دست تو کربلا اینقدر شیدایی نداشت بیتو و بیماجرای دست تو میکُشد این حسرتم آخر که هست بود دست من به جای دست تو چشم من با گریه میبندد دخیل بر ضریح با صفای دست تو، دست تو دست تو هر که با دست تو دارد عالَمی من که میمیرم برای دست تو تا همیشه دست تو مشکلگشاست ای خدا مشکلگشایِ دست تو افتاد از پا امامِ عاشقان تا که خالی دید جای دست تو خم شد برداشت و با احترام بوسه زد بر پارههای دست تو