نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یك صبح مىشود كه برایم دعا كنى یا نیمه شب به شوق نمازم صدا كنى مرغ دل از قفس تن به دركشى در آسمان صحن و سرایت رها كنى ما را به پادشاهى عالم درآورى یعنى كه در حریم بلندت گدا كنى امروز كاینچنین به كرامت زبانزدى تا رستخیز بهرِ شفاعت چهها كنى تو زائر مدینهاى و طوس مىروى ما را ببر كه زائر قبرِ رضا كنى *** این جا كه آمدى سخن از تازیانه نیست حرفى زِ بىوفایى و ظلمِ زمانه نیست در دستهاى مردم شهر تو سنگ نیست یعنى سلام مردم تو وحشیانه نیست سیلى نزد كسى به رُخ داغدار تو اینجا خبر زِ خونِ دل و دردِ شانه نیست با شاخ گل ترا به سوى خانه مىبرند كُنج خرابه بهر تو آشیانه نیست آرى حریم تو حرم اهل بیت شد حتى فراز آنكه زِ قبرش نشانه نیست ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد