نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آقا سلام، خواهرتان روبهراه نیست دور از تو کار هر شب او غیر آه نیست میخواست تا به طوس بیاید ولی نشد ورنه رفیق بیکسیات نیمهراه نیست وقتی به قم رسید خرابهنشین نشد آسوده باش، خواهر تو بیپناه نیست یک مرد هم نیامده نزدیک محملش شب را به آفتاب که اذن نگاه نیست اذنم بده بهطعنه بگویم به شامیان در قم محبِّ فاطمه بودن گناه نیست دروازه را که دید به یادِ رباب گفت در شهر شام هیچکسی سربهراه نیست زینب کجا و محمل بیسایهبان کجا؟ بال و پَرِ رقیه کجا؟ ریسمان کجا؟ زهرِ فراغ خورد ولی دست و پا نزد معصومهات به جز تو کسی را صدا نزد مسموم شد ولی به هوای زیارتت با اهل خویش حرفی از این ماجرا نزد میخواست تا شهیده شود مثل مادرش هرچند تازیانه به او بیحیا نزد از کوچهای گذشت که نامحرمی نداشت اطراف او کسی سخن نابهجا نزد آقا اجازه؟ فاطمهی تو زمین نخورد اینجا کسی به ساحت او پشتِپا نزد اصلاً به جان فاطمه سوگند یا رضا او را کسی برای رضای خدا نزد اذنم بده به طعنه بگویم مدینه را قم امن بود، فاطمه را بیهوا نزد این کوچهها کجا؟ غم آن کوچهها کجا؟ زهرا کجا و سیلیِ آن بیحیا کجا؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد