نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یادت میاد میاومدم رو شونهت؟ همیشه بوسه میزدم به گونهت حالا باید یا از تنورِ خولی یا از رو نیزه بگیرم نشونهت یه عالَمه برا تو گریه کردم یعنی صدای گریهمو شنیدی شبی که خواب دیدم میای کنارم یعنی تو هم خوابِ منو میدیدی اسیرِ این خرابهم و میدونم شبِ غمم دیگه سحر نمیشه حتی اگه کور بشه هر دو چشمم این گریهها برام پدر نمیشه بابا بیا ببین چقدر خمیدم بابا بیا ببین که غرقِ دردم زخمیتر از تموم زخمای من سرِ توئه دورِ سرت بگردم باورِ این که روبهروت نشسته منم که از عشقِ تو جون گرفتم زبونم از شوقِ تو بند اومده کی گفته لکنتِ زبون گرفتم شبی که گم شدم میون صحرا بابا چرا کنار من نبودی؟ عمّه میگه وقتی بزرگتر بشم خوب میشه حتما جای این کبودی هر کسی از راه رسید منو زد واسه همینه گونههام میسوزه کبودیِ صورتم از قدیم نیست سهمیهی سیلیهای یه روزه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد