نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یاد اشکای رباب و مَشک خالیِ علمدار حال و روز من بههم میریزه هر شب وقت افطار مادرم وقتی میبینه تشنگیمو بیقراره زیر لب میگه مسلمانان حسین مادر نداره گناه داره کسی بهش محل نمیذاره یه کاسه آب براش نمیاره حسین لبتشنهترینه بمیرم من کسی دلش براش نمیسوزه میزننش با دهن روزه الهی مادرش نبینه میخونم با چشم گریان سلامُالله عَلَی العَطشان حسین جانم... ای خدا از ما نگیری حسّ و حال نوکری رو یاد زینب میکنم تا میشنوم فُکَّ اسیرو بوی افطاری میاد تو خونه میگم یا رقیّه لقمه میگیرم میگم درد و دلامو با رقیّه میگن حالِ گرسنه رو گرسنه میفهمه یه تشنه رو یه تشنه میفهمه ولی رقیّه فرق داره سه سالش بود باباشو تازه داده بود از دست یکی نگفت گرسنه و تشنهست رقیّه هیچ کسو نداره میخونم با چشم گریان رقیّه جان، رقیّه جان رقیّه جان...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد