
پسر زهرا، دل شب تنها داره زیر لب، گله از دنیا... تو شهری که، حتی یهودیها در امونن یه عمره که، خونهی ما ها را میسوزونن امون از این روزگار نمیبینن سفیدی موهامو، یادم آوردن دوباره بابامو وقتی که بستن توی کوچه رامو، واویلا غریب مدینه، امام صادق... حقمو خوردن، منو آزردن از در خونه، بی عبا بردن اونایی که حرمت موی منو شکستن جلو چشِ اهل حرم، دست و پامو بستن امون از این روزگار تا شکستن در خونهی ما رو انگار میریختن رو سرم دنیا رو میشنیدم نالهی یا زهرا رو، واویلا غریب مدینه، امام صادق... رو لبم جونم، با دل خونم این دم آخر، روضه میخونم تو کربلا، عمهی ما رو اسیر کردن تو قتلگاه، یک شبه زینب را پیر کردن هرچی که توی خیمههابود بردن آهسته گویمت نکند بشنود رباب گهواره را حراجی بازار دیدهام شاخه گل سه ساله را پژمردن جای بابا براش یه سر آوردن، واویلا غریب مدینه امام صادق...