نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پیراهنی رو که فاطمه بافته(۲) پهلو تا پهلوش رو نیزه شکافته مُقَرَّب واسهی تو روضه گفته مقتل خوندمو چند روز مریضم سر پیراهنت بهم میریزم کشتن تا تحقیرت کنن عزیزم(۲) حسین وای، وای، وای، وای دور پیکرت معرکه گرفتن زدنت واسهی سکه گرفتن از بدن تو چند تکه گرفتن واسه زدن تو مرحله داشتن آروم آروم کشتن حوصله داشتن علی اصغر داشتی حرمله داشتن مقتل نوشته موهاتو کشیدن مقتل نوشته دستهاتو بریدن زینب و دیدن انگاری ندیدن مادر آب و که صدا میکردی نیزه شکسته دست و پا میکردی حرمو نگرون نگاه میکردی(۲) حسین وای، وای، وای، وای اصلاً از جد تو حیا نکردن نحرت کردن و إعتنا نکردن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد