نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیسبب نیست شبِ جمعه شبِ رحمت شد مادری گفت: حسینجان، همه را بخشیدی **** شبِ جمعه بود، مادرم میگفت: این نوحه رو بِدید مُقبِل بنویسه بیحیا قاتل اُفتاده شاه در مشکل عذاب میدن حتی به مَرکبهاشون آب میدن سرِت جنگه، تشنه سر میبُرن که وقت تنگه حسینجانم، حسینجانم... **** شبِ جمعه بود مادرم میگفت: این روضه رو بدید ریّان بگه از تنِ به خون غلتان عطشان بدتره یا عریان چه نامردن، سخته آب از دشمن طلب کردن جواب سنگه، تشنه سر میبُرن که وقت تنگه حسینجانم، حسینجانم... **** شبِ جمعه بود، مادرم میگفت: سهمِ محتشم رو هم بردار بگه از تنی که شد نِیزار نیزه بدتره یا مِسمار زمین خورده، پیرهنت زیرِ نیزه چین خورده پُر از چنگه، تشنه سر میبُرن که وقت تنگه حسینجانم، حسینجانم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد