نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گل فاطمه گشته نقش چمن بدن پاره تر از گل یاسمن زره گشته بر پیکرش پیرهن الهی دوباره بگوید سخن سلام علی قاسم بن الحسن حنا بسته بر کف ز خون گلو ز خون گلویش گرفته وضو زند دست و پا روی دست عمو ندارد دگر جای سالم به تن سلام علی قاسم بن الحسن سم اسبها بر روی پیکرش روان گشته خون از دو چشم ترش خدایا بده صبر بر مادرش تنش پارهتر گشته از پیرهن سلام علی قاسم بن الحسن روان بر زمین خون رخسار او خدا در یم خون خریدار او حسن آمده بهر دیدار او شده بر مه عارضش بوسهزن سلام علی قاسم بن الحسن گلی که از آن دل بهاران شده چراغ دل جمع یاران شده چرا پیکرش سنگ باران شده نمانده دگر چیزی از آن بدن سلام علی قاسم بن الحسن منم عار او او بود یار من ز لطف و کرامت خریدار من نبودم که او بوده دلدار من غمش شد انیس دلِ زار من از آن دم که مادر داده شیر امیری حسین و نعم الامیر به زخم جبین پیمبر قسم به رخسار خونین حیدر قسم به محسن به زهرای اطهر قسم به سبطین و عباس و اکبر قسم به هفتاد و دو عاشق بینظیر امیری حسین و نعم الامیر ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد