نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گریهی من برق ذوالفقاره چادر خاکی برام افتخاره سنگ علی رو میزنم به سینه حتّی با قبری که نشون نداره من کُشتهی زخم ناسپاسیام من بانی روضهی حماسیام من مادر گریهی سیاسیام تُو بازوی زخمیم، خستگی هرگز نیست وقتِ دفاع از حق، سکوت جایز نیست... ***** درد من از قصّهی نفاقه تُو دلِ خونم تبِ اشتیاقه چراغ راه خِیلِ حقطلبهاست مزار گمشدهم که بیچراغه دیوار و در مرز اعتقادمه تُو کوچهها عرصهی جهادمه زخمای من کمتر از ارادهمه مقابل خطبهم، کلامی نافذ نیست وقتِ دفاع از حق، سکوت جایز نیست... ***** داغ دلم درد انحرافه کوچه و مسجد جبههی مَصافه وا کردم از دستِ علی طنابو با دستی که شکسته از غلافه وقفِ علی شد همه روز و شبم تُو راه حق شد شهیده لقبم من فاطمهم، من شهادتطلبم کشتهشدن سدِّ راه مبارز نیست وقتِ دفاع از حق، سکوت جایز نیست...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد