کوچه.ای تنگ و دستی از سنگ

کوچه.ای تنگ و دستی از سنگ

[ سیدرضا نریمانی ]
کوچه‌ای تنگ و دستی از سنگ و
مادرم تنها، تنها، تنها
عرش می‌لرزید چشم من می‌دید 
دستی رفت بالا بالا بالا

رو خاک نشست
گوشواره تو گوش مادرم شکست
چند ماه گذشت
از صورتش ولی نرفته جای دست

غُصِبَ حقُها لعنت بر سقیفه
لُطِمَ خَدُّها لعنت بر سقیفه... 

****

دست این مردم آتیش و هیزم
بی سپر مادر مادر مادر
یک طرف مسمار یک طرف دیوار
پشت در مادر مادر مادر

اینقدر زدن
قنفذو مغیره از همه بیش‌تر زدن
عمداً زدن
زهرا رو جلوی چشم حیدر زدن

ظُلِمَ بَعلُها لعنت بر سقیفه
قُتِلَ وِلدُها لعنت بر سقیفه... 

****
یه پوست و استخون مونده رو تنت
ای وای مادرم ای وای مادرم
آخ مغیره داشت قصد کشتنت
ای وای مادرم ای وای مادرم

با اشاره حرفاتو میگی به من
ای وای مادرم ای وای مادرم
من که مُردم آخه یه حرفی بزن
ای وای مادرم ای وای مادرم

سوت و کوره دیگه خونه، دلم خونه
منو سُرفت می‌ترسونه دلم خونه
میگن همسایه‌ها با هم توی کوچه
دیگه زهرا نمی‌مونه، دلم خونه

بمون مادر بمون مادر...

نظرات