نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با غمت دلِ علی به غم نشسته غصّهی تو قلب حیدرو شکسته درِ خونهای رو آتیش زده دشمن که به روی هیچ کسی نبوده بسته کاشکی گدا باشه، کسی که داره میزنه بر در کاشکی یتیم باشه، نَمونه اینجا پسِ در مضطر کاشکی اسیر باشه، بگیره آزادیشو از حیدر مردمِ این کوچه، قدیما مهمون علی بودن اینا که زنهاشون، کنیز خاتون علی بودن حتی یهودیها، همیشه مدیون علی بودن حالا چی شده؟ به سلامِ علی پاسخ نمیدن! درِ خونه رو وای! آتیش میزنن آتیش میزنن ای فاطمه جان... **** چه کنم که تو نیای کنارِ این در چی بگم که جون ندی برای حیدر که تو خونهمون بمونی واسه زینب که گلِ علی نشی با ضربه پرپر دست منو بستن، فدای بازوی تو زهراجان نیفته کاش هیچ وقت، یه خم به ابروی تو زهراجان نباشه کاش هیچ وقت، شکسته پهلوی تو زهراجان چهل تا بیایمان، به هیچ مرامی ندارن باور چهل تا نامردن، هجوم آوردن نیا پشت در چهل تا بیغیرت، ببین چه کردن با دلِ حیدر زهرای منی، بهخدا تو فقط همتای منی به خودِ تو قسم، دنیای منی، دنیای منی ای فاطمه جان... **** اومدم با غصّه و غمام به خونه به وصیتت عمل کنم شبونه چادرت رو رو تنت کشیده فضّه بعدِ تو خدا کنه علی نَمونه آهسته آهسته، چشمای مردم میره سمت خاک آهسته آهسته، میتابه با غم رو زمین مهتاب آهسته آهسته، میریزه اسما روی دستم آب آهسته آهسته، روبندتو برمیدارم از روت آهسته آهسته، میمیرم از زخم روی ابروت آهسته آهسته، میریزم آب رو ورمِ بازوت تنهام نذاری، که علی میمونه تنها و غمین ای فاطمه پاشو، اشکامو ببین اشکامو ببین ای فاطمه جان...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد