نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چی میبینم مشک و دستات روی زمینه به کی بگم باور کنه این پسرِ اُمُّالبنینه بگو ببینم با چی زدن سرت شکست؟ چجور اومد راه تو بست؟ چجور آخه تیر توی چشمای تو اومد و نشست؟ حواست به کی بود؟ حواست کجا بود؟ نکنه حواست به من و به خیمهها بود نشد بجنگیم، دست تو بند بود دست تو بند به مَشک آب بچهها بود علمدار، پا شو علَم رو بردار پا شو بریم تا خیمه، نگو خدا نگهدار علمدار، نگو خدا نگهدار ... علمدار، پا شو علَم رو بردار ... چی میبینم انگار چشمام سیاهی میره دیگه باید باور کنم از حالا زینب دیگه اسیره بگو ببینم چند نفری ریختن سرت؟ با چی زدن تُو کمرت؟ با چه رویی الان برم جواب بدم به خواهرت؟ با این حال زارم، دیگه جون ندارم یکنفری تو رو چجور خیمه بیارم؟ پناهم تو بودی، پناهی ندارم اینقدر نگو برم تو رو اینجا بذارم علمدار، پا شو علَم رو بردار ... چی میبینی حالا قدَّم شده خمیده حسین و تا حالا کسی اینجوری ناامید ندیده بگو ببینم افتاد کجا مَشک و علَم؟ کی دستاتو کرده قلم؟ بیچاره شد برادرت، بیچاره میشه خواهرم دیگه بعدِ عباس حرم بیپناهه چه روزای سختی ای وای حالا توی راهه حرم میشه غارت، میبینن جسارت بعد تو روزگارِ دخترم سیاهه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد