چو روی به سوی خدا کنم

چو روی به سوی خدا کنم

[ حاج مجتبی روشن روان ]
چو روی به سوی خدا کنم 
اول به جان گمشده‌ی خود دعا کنم

آن سفر کرده، که صد قافله دل در پی اوست 
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

یا صاحب الزمان...

کی می‌شود بیند بشر خیرالبشر را 
آه ای سفر کرده بده پایان سفر را

عیسی مسیح من، که باید جز تو بخشد
جان دوباره این جهان محتضر را

ایمان شده یک تکه آتش در کف دست 
دنیا به قصد دین ما بسته کمر را

ما آمدیم هروقت تو در باز کردی 
تو آمدی هروقت ما بستیم در را

العفو می‌گوییم به جای تک‌تک ما 
جای همه بیدار هستیم هر سحر را

آقا به ما مثل گذشته بازگردان
آن حال خوش، آن عاشقی، آن چشم تر را

دست تمامه اهل روضه می‌شود پر 
امشب اگر گیری تو دست یک نفر را 

بیچاره من، بیچاره من، من که ندیدم
یکبارهم در روضه‌ی مادر پسر را

بیچاره من، بیچاره من، که نمردم
هرچه شنیدم روضه‌ی دیوار و در را

(چنان که قصر می‌سازند از الفاظ معنا را)۲
خدا از آفرینش قصد کرده است زهرا را

و لولا فاطمه یعنی که بی زهرا نمی‌دیدیم
نه احمد را نه حیدر را نه هرگز اهل دنیا را 

بهشت از تابش یک نور زهرا خلق گردیده 
عنایاتش رسیده عالم پنهان و پیدا را

صفاتش آینه دار صفات کبریا باشد 
چه برهانی از این بهتر وجود حق تعالی را

چگونه در حجابی و همه عالم به دست توست 
خدایا فاطمه حل کرد بر ما این معما را

کجا با تار و پود لفظ در توصیف می‌آید 
که ممکن نیست گنجاندن درون کوزه دریا را

نشسته از الف تا یا حیران چنین معنا 
ولی ظرفیت وصفش نمی‌باشد الفبا را

حماسه می‌ترآود آنقدر از خطبه‌هایش که
 به خطبه می‌کَند از جای کوی پا برجارا

(زهی عفت، زهی عصمت، زهی بانوی نوری که
علی نشنیده هرگز از زبان او تقاضا را)۲

قنات جنت از نور قنوت فاطمه جاریست 
نمازش غرق رحمت کرده محراب و مصلی را
 
ولی آن فاطمه که خلق عاجز مانده از درکش که
در اسمش خرد حیران و گم کرده مسما را

ولی آن فاطمه که یک عنایت از عنایاتش رسانده
تا نوبت نوح و موسی و مسیحی را

ولی آن فاطمه که بهر کار خانه‌اش حتی فرستاده
خدایش سوف یعطیک فترضی را

ولی آن فاطمه که مادری کرده برای ما
و از ما دستگیری می‌کند امروز و فردا را

مسیر مدح شعرم را  به سوی مرثیه انداخت 
خدا لعنت کند آن ضرب دست بی محبارا

نمی‌دانم که با سیلی رخش اصلا چه می‌گوید 
که حتی گل اذیت می‌کند رخسار حورا را

دلیلش شرم از شرم علی بوده
اگر زهرا میان شعله تنها صدا زد نام بابا را

کنار بسترش با گریه می‌گفتند اطفالش
به دامن گیر مادر جان سر آشفته‌ی مارا

گره وا می‌کند از کار شیعه گریه بر مادر 
نگیر از ما خدایا روضه‌ی ام‌ابیها را

برام سپر شدی
تو ازدحام کوچه بود که بی پسر شدی 
تو این سه ماهه یاس من، شکسته تر شدی
برام سپر شدی

بی حالی
نمونده‌ واسه‌ی حسن احوالی 
کم حرفی
نمونده بینمون بجز غم حرفی
پر دردی
(با گریه‌هات دل منو خون کردی)۲

یار جوون منی، تو مهربون منی 
یکم با من حرف بزن، تو هم زبون منی

غمت غم منه
نه وضع خونمون دیگه شبیه قبلنه
کسی جلوی بچه مادرو نمیزنه 
غمت غم منه

گریونی
می‌خوای بلند بشی ولی بی‌جونی 
محزونی
نمازاتم نشسته که می‌خونی 
دلخونی
ولی بگو بازم پیشم میمونی

باغ و بهارِ علی، صبر و قرارِ علی 
یخورده طاقت بیار، بمون کنارِ علی

زجری که تو از تیزی مسمار کشیدی
حلقوم حسین تو ز خنجر نکشیده

پربازدید‌ترین‌های شعر اول حاج مجتبی روشن روان امام زمان(عج) و فاطميه(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر اول امام زمان(عج) و فاطميه(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های امام زمان(عج) و فاطميه(فاطمیه)

محبوب ترین‌های حاج مجتبی روشن روان

نظرات