تصویر سیدرضا نریمانی - چهره انگار نه انگار ندارد ماه است

چهره انگار نه انگار ندارد ماه است

[ سیدرضا نریمانی ]
چهره انگار نه انگار ندارد، ماه است
این چه نوری‌ست که در چهره‌یِ عبدالله است

این چه نوری‌ست که تاریکیِ شب را برده
دلِ مرد و زنِ اقوامِ عرب را برده

این چه نوری‌ست که پُر کرده همه دنیا را
راهیِ مکّه نموده است یهودی‌ها را

جریان چیست؟! فقط اهلِ کتاب آگاه‌اند
همه انگشت به لب، خیره به عبدالله‌‌اند

همه حیرت‌زده نوری که معما شده است
چند وقتی‌ست که در آمنه پیدا شده است

شور تا در دلِ اِنس و مَلَک و جن افتاد
چهارده کُنگِره از کاخِ مَدائِن افتاد

غیر از این هر خبری بود فراموش شد و
ناگهان آتشِ آتش‌کده خاموش شد و

طالعِ نیکِ امیرانِ جهان بد افتاد
تَهِ جامِ همه‌شان عکسِ محمّد افتاد

طفلِ همراهِ خودش، بویِ خوشِ گُل آورد
مثنوی رام شد و رو به تَغَزُّل آورد

چهره آرام، زبان نرم، قدم‌ها محکم
قامتی راست، تنی معتدل، ابرویی خَم

گفتم اَبرو نه، دوتا قویِ سیاهِ عشق
که لبِ ساحلِ امن‌اند ولی دور از هم

لبِ بالایی او آبِ بقاءِ کوثر
لبِ پایینی او آبِ حیاتِ زمزم

دست، تفسیرگرِ خَیرُ الْاُمُورِ اَوْسَطُها
آنچه کرده است کرامت نه زیاد است نه کم

چون «لَمَا» زینتِ لَوْلاكَ خَلَقْتُ الْأَفْلاك
هم نگین است به انگشتِ فلک، هم خاتم

دخترش از سه زنِ برترِ عالَم برتر
همسرش هم‌رَده با آسیه است و مریم

قدرِ او را ولی افسوس که «مَنْ لَمْ یَعرِف»
علمِ او را ولی افسوس که «مَنْ لَمْ یَعلَم»

هرچه گفتیم کم و منزلتش بیش‌تر است
پیشِ او خوارترین معجزه شَقُّ‌القَمَر است

هرکه با نیتی از عشقِ پیمبر دَم زد
دستِ غیب آمد و بر سینه‌یِ نامحرم زد

مَحرَمِ راز علی باشد و باشد کافی‌ست
جمع دستِ علی و دستِ پیمبر کافی‌ست

و علی معنیِ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکُمْ است
شاهدِ گفته‌یِ من خطبه‌یِ قرایِ خُم است

منکران شاهدِ عینی غدیراند، دریغ
سندِ بیعتِ خود را بپذیرند؟! دریغ

باز از خصلتِ او با دگران می‌گوید
آنچه در باطن او دیده، عَیان می‌گوید

پیشِ پیری که به جنگاوری‌اش می‌بالد
از جوانمردیِ سردارِ جوان می‌گوید

سود در حُبِّ علی است و زیان در بغضش
با عرب باز هم از سود و زیان می‌گوید

حرف این است: فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاکم
یک کلام است که با چند بیان می‌گوید

خواست چیزی بنویسد دَمِ آخر، افسوس
یک نفر گفت پیمبر هَذیان می‌گوید

*****

تویی آن سروری که بر جهان پیغمبری کردی
تویی پیغمبری که بر جهانی سروری کردی

تو تنها خاتمی هستی که از روزِ اَزَل بودی
و بر پیغمبران قبلِ خودت پیغمبری کردی

میانِ کهکشان‌ها، ذره‌ها حیران و سرگردان
اراده کردی و آن ذره‌ها را مشتری کردی

به لطفِ خالِ هندویت گرفته طبعِ هندی‌گو
تو صائب را و بیدل را، مَثَل در شاعری کردی

تویی معنایِ وحی و حجت و اعجاز تا آنجا
که جبرائیل و میکائیل را پامنبری کردی

خداراشکر ای عطرِ نسیم و نَفحِ رَبانی
جهان را مست از عطرِ گلابِ کوثری کردی

تمامِ شیعیان مدیونِ حجِ آخرت هستند
همان‌جا که زلالِ برکه‌ها را حیدری کردی

چه دُرّی قیمتی هم‌چون سرودن از کمالاتت
گدا را آبرو دادی، رعیت‌پروری کردی

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح سیدرضا نریمانی پیامبر اعظم (ص)(اعياد و ولادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح پیامبر اعظم (ص)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های پیامبر اعظم (ص)(اعياد و ولادت‌ها)

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد