نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه غصهها که نخوردی برای همسایه هنوز هم که تو داری هوای همسایه کمی به فکر خودت باش در قنوت شبت چقدر زمزمه کردی بجای همسایه تو ناله کردی و همسایه را دعا کردی به نالهی تو درآمد صدای همسایه به زخم دست تو پاشید آن نمک را که گرفته بود ز دستت گدای همسایه به خانه ریختهاند و گمان نمیکردم به خانه وا شود اینگونه پای همسایه نخواستیم سلامی به ما کند ای کاش جوابمان ندهد با کنایه همسایه چه غربتیست که همسایه بیخبر باشد ز داغ مرگ عزیز و عزای همسایه قسم به سرخی خونهای چادرت دیگر برام رنگ ندارد حنای همسایه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد