نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه شد آن دست بلندی که به آوای بلند ... دعویت بود که من بازوی حیدر دارم ... بر در خیمه چو می آمدی و می رفتی ... شعفی داشتم از این که برادر دارم ... ماه رخسار تو می دیدم و می بالیدم ... که چراغ شب دامادی اکبر دارم ... از تو دیوار شهنشاهی من ، محکم بود ... حال از بیکسی ام، دیده به خواهر دارم ... وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای ... خوش به حال لب اصغر، که تو سقا شدهای ... آب از هیبت عبّاسی تو می لرزد ... بی عصا آمده ای؛ حضرت موسی شده ای ... به سجود آمده ای یا که عمودت زده اند؟ یا خجالت زده ای ؛ وه که چه زیبا شده ای ... یا أخا گفتی و نا گه کمرم درد گرفت ... کمر خم شده را غرق تماشا شده ای ... منم و داغ تو و این کمر بشکسته ... تویی و ضربه ای و فرق ز هم وا شده ای ... سعی بسیار مکن تا که ز جا برخیزی ... اندکی فکر خودت باش ؛ ببین تا شده ای ... مانده ام با تن پاشیده ات آخر چه کنم؟ ای علمدار حرم مثل معمّا شده ای ... ای حرمت قبله ی حاجات ما ... یاد تو تسبیح و مناجات ما ... تاج شهیدان همه عالمی ... دست علی ؛ ماه بنی هاشمی ... پنج امامی که تو را دیده اند ... دست علم گیر تو بوسیده اند ... هر که به درد و به غمی شد دچار ... گوید اگر یک صد و سی و سه بار ... ای علم افراشته در عالمین ... اکشف یا کاشف کرب الحسین ... از کرم و جود جوابش دهید ... تشنه اگر آمده آبش دهید ... یا ابالفضل ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد