عقل میداند که در بهداری قرب حسین دردها را بیشتر عباس درمان میکند آن یکی شد دستبوسش، وان دگر شد پایبوسش وان دگر گفتا که هستی ای نگار نازنینم؟ گفت: من ماه بنیهاشم، سرور قلب زهرا شبل حیدر، زادهی آزادهی امّ البنینم معنی درس وفایم، فانی راه خدایم جرعه نوش چشمهی علم امیرالمؤمنینم گر بیارم روز سختی خم به ابروی کمانم آیهی نصرٌ مِن الله نقش بندد بر جبینم