تصویر امین قدیم - هیچ کس با حیدرت حرفی نمی‌زد در مسیر

هیچ کس با حیدرت حرفی نمی‌زد در مسیر

[ امین قدیم ]
هیچ‌کس با حیدرت حرفی نمی‌زد در مسیر
شهر تحویلم نمی‌گیرد تو تحویلم بگیر

کَلِّمینی، دارم از این درد ، هق هق می‌کنم
از تو هم دیگر جوابی نشنوم ، دق می‌کنم

آسمان خانه‌ی من ، ماه را گم کرده است
چشمِ کم‌سویت دوباره راه را گم کرده است

پر نداری که، سبک‌بالی نمی‌آید به تو
سن نداری که، کهنسالی نمی‌آید به تو

مثل سابق چند گامی با همان شوکت ، بیا
لااقل پیش حسن راحت برو راحت بیا

درس سختی را علی از رنج تو آموخته
طاقت گرما ندارد صورتی که سوخته

دیده‌ام خود را درون آینه ، این مرد کیست؟!
فاطمه، این مرتضی آن مرتضای قبل نیست

بعدِ کوچه هیچ‌کس مانند من ‌کم‌رو نشد
دست قُنفُذ بشکند، بازوی تو بازو نشد

صحنه‌ای که پشت در دیدم علی را پیر کرد
چادر تو زیر پای چهل حرامی گیر کرد

گیر افتادی به زیر دست و پا، من را ببخش
کاری از من برنیامد فاطمه، من را ببخش

زود از پیش علی‌جانت نرو ، جان حسین
رحم کن بر خشکیِ لب‌های عطشان حسین

تشنه‌ای که بی صفت‌ها منع آبش می‌کنند
آن لبی که با نوک چکمه خرابش می‌کنند

دورِ این بی‌کس به غیر از لشکر ابلیس نیست
پیکر پاشیده‌ی او قابل تشخیص نیست

پربازدید‌ترین‌های زمینه امین قدیم حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های زمینه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های امین قدیم

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد