
تنها یه مِسمار کارِ علی رو تموم کرده لعنت به مِسمار بیرحمه مِسمار زهرا مَنو بیپسر کرد همین زخم مِسمار افتاده مِسمار تو آخ نگفتی و پیچیده فریاد مِسمار صدا شکستنِت بود دری که من ساختمِش چرا روی تَنِت بود؟! فاطمه زندگیم سوخت تا شنیدم به فضّه گفتی حسّ مادریم سوخت فاطمه من دلم ریخت خودِت بِهِم بگو کی زد صورتِتو بههم ریخت؟ فاطمه من دلم سوخت با هیزم اونقدر زدنِت که غنچه با گُلم سوخت ***** تنها یه صورت باعث شده اشک بریزم به پهنای صورت دردای صورت زود خوب نمیشه که حسّاسه اعضای صورت زخمای صورت میسوزه تا اشک بیُفته به هر جای صورت فاطمه من دلم ریخت خودِت بِهِم بگو کی زد صورتِتو بههم ریخت؟ فاطمه من دلم سوخت با هیزم اونقدر زدنِت که غنچه با گُلم سوخت ***** صدامو میشونی زهرا دردِتو هِی نکُن انکار یه جوری در به سرِت خورد که شنواییت افتاد از کار یارالی ننَه، یارالی ننَهم ای وای...

علیییییییییی